نكته ها .پند ها .عبرت ها.

پند. داستان. واقعيت. مطلب.حقيقت. دانستنيها

شلوار جین


به تصوير اين شلوارهاي جين چيني كه به تازگي به بازار ايران وارد شدند، نگاه كنيد؛ عبارت «بسم الله الرحمن الرحيم» كه «الله» آن دوبار تكرار شده است، روي جيب‌هاي عقب اين شلوارهاست و يك بسم الله هم برعكس نوشته شده است.


در مكتب اسلام براي كلمه الله حرمت قایل شده اند، به گونه‌اي كه حتي براي دست زدن به خط و نوشته آن بايد وضو داشت و... و حالا درست در قسمت نشيمنگاه اين شلوارها اين كلمه گلدوزي شده

با توجه به اينكه اين شلوارها تازه به كشور وارد شدند، هنوز تعدادشان مشخص نيست، ولي به دليل آنكه در مارك داخلي شلوارها، عبارت "Made In P.R.C" مخفف عبارت "People Republic of China" به معني جمهوری خلق چین درج شده است، به نظر مي‌رسد تكذيب مليت اين كالاهاي موهن و تازه وارد براي مسئولان كمي مشكل شود.

استفاده از نام مقدس الله، محمد و الاسلام در کف کفش



خواهش می کنم که این مقاله را منتشر کنید تاهمه از این موضوع آگاهی یابند و توطئه این شرکت به خودش برگردد و شکست سختی بخورد...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 8:40  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

عین علی علیه‌السلام


عین علی علیه‌السلام

شرح کامل عین علی علیه‌السلامReviewed byمهرپوياonJun 11Rating:

Eyn

با توجه به استقبالی که از لوح عین علی علیه‌السلام توسط دوستان انجام گرفت و سؤالات مطروحه این عزیزان لازم دیدیم تا اقدام به تکمیل این مطلب گرفته و اطلاعات بیشتری را در این خصوص بر روی سایت منتشر کنیم. کامل‌ترین توضیحات در خصوص این لوح شریف در کتاب معظم جامع الفوائد فی اسرار المقاصد مرحوم حضرت آیت الله العظمی شیخ حبیب بن موسی‌الرضا افشاری ارومیه‌ئی النجفی آورده شده و ما برای درک آسان‌تر قلم نویسنده آن را به زبان ساده و امروزی شرح می‌دهیم. ایشان ۶۰ خاصیت تجربه شده را همراه با دستور استفاده توضیح داده و به مجرب بودن آن‌ها یقین کامل داشته‌اند.

۱: آزادی از زندان.

۲: سلامتی و حفظ در سفر.

۳: آسانی وضع حمل.

۴: دفع جن و پری.

۵: عزت و رفعت.

۶: مقبول القولی و عزیز شدن نزد بزرگان.

۷: جلب دوستی و محبت (۳ روز صورت خود را با آن شسته و نزد فرد بروید).

۸: آشتی و محبت میان زن و شوهر (لوح را در بالش قرار دهید).

۹: بخت گشایی (۴۰ روز صبح به آن نظر کرده و بگویید یا مفتح الابواب).

۱۰: باطل السحر.

۱۱: ایمنی از سحر.

۱۲: غرق نشدن.

۱۳: بند آوردن گریه اطفال.

۱۴: حفظ از سرقت.

۱۵: دفع درندگان.

۱۶: دفع گزندگان.

۱۷: دفع بلایا.

۱۸: دفع ترس در خواب.

۱۹: دفع ترس.

۲۰: مداوای سر درد.

۲۱: ازدیاد توان در پیاده رفتن.

۲۲: فتح و گشایش کارها و مهمات (هر صبح به لوح نگاه کنید).

۲۳: مراجعت گمشده و غایب (بنام فرد لوح را نوشته و رو به قبله آویزان کنید).

۲۴: دفع غم‌ها و سختی‌های شدید و افسردگی (به لوح نظر کنید).

۲۵: فرو نشاندن خشم و دشمنی بزرگان.

۲۶: مقبول الکلام و حکم شدن.

۲۷: تسخیر جمیع خلایق.

۲۸: رفع اتهام.

۲۹: رفع بی خوابی.

۳۰: ثروتمند شدن (۴۰ روز به این لوح نظر کنید).

۳۱: زبان بندی.

۳۲: دفع کاهل نمازی.

۳۳: رفع کاهل نمازی.

۳۴: دفع چشم زخم.

۳۵: رفع چشم زخم.

۳۶: فتح و گشایش شدید کسب و کار (همراه داشتن و یا قرار دادن آن روی دیوار محل کسب).

۳۷: دفع دشمنی (در آب جاری انداخته شود).

۳۸: دفع کدورت (در آب جاری انداخته شود).

۳۹: تسخیر ملوک و سلاطین.

۴۰: مداوای چشم (در موم پیچیده و در گلاب بیندازید و با آن گلاب ۷ روز کل صورتتان را بشویید).

۴۱: پاسخ آسان به نکیر و منکر و بشیر و مبشر (در قبر گذاشته شود).

۴۲: ام الصبیان برای اطفال.

۴۳: حفظ ایمان از شر شیطان.

۴۴: دفع جن از جن زده.

۴۵: دفع آفت از زراعت (در محل کشت و زرع دفن کنید).

۴۶: ازدیاد شیر مادر.

۴۷: ازدیاد شیر چهارپایان.

۴۸: دفع قولنج و بیماری‌های مفصلی.

۴۹: مداوای قولنج و بیماری‌های مفصلی.

۵۰: دفع بواسیر.

۵۱: مداوای بواسیر.

۵۲: دفع آسیب از اسب و وسایل نقلیه.

۵۳: دفع نازایی.

۵۴: درمان نازایی (با آب و گلاب و مشک و زعفران نوشته و آب آن را زن و شوهر بخورند).

۵۵: دفع شب کوری.

۵۶: مداوای شب کوری (به آن هر روز نظر کنید).

۵۷: شکست دادن دشمن (با مشک و گلاب و زعفران نوشته و به بازوی راست ببندید).

۵۸: ازدیاد جاه و جلال و ثروت و قدرت و عزیز شدن (به بازوی راست ببندید).

۵۹: روا شدن حاجت (روی سینه آویزان کرده و نزد فرد مورد نظر بروید).

۶۰: ایمنی از قتل.

آداب و شرایط به نقل از نسخه خطی ایشان:

بدان که این شکل را عین گویند و اصل او عین علی الله است که عین مفرد نوشته‌اند. هر که خواهد این شکل را بنویسد باید با طهارت باشد و رعایت مجموع دوایر و تشدید و آیات و حروفات مرکبه و غیر مرکبه که نوشته نماید چنانچه خواهد که اثر بخشد. باید پرکار باشد و چون متواتر چنین واقع شده در ساعت نیکو بنویسد و بر همه کس ندهد. مبادا که کارها نامناسب کنند از عدم اعتقاد به مطالبی که دارند نرسند و گویند که خلاف است وصفی نیست که کج اعتقادان یافته‌اند. بلکه آنچه در شرح این شکل نوشته شده همه تحرکی باشد. آموزند بعد از آن نوشته‌اند و اگر با حدی به مطلب نرسد نظر به اعتقاد خود کند و یقین خود را صادق و خالص گرداند بعد از آن اثر بخشد و الله اعلم بالصواب.

توضیح راز و رمز:

بهترین استفاده از این لوح در صورتی است که آن را روی فلز برنج در روز و ساعت مشتری یا شمس اولین پنج شنبه یا جمعه ماه قمری با رعایت بخورات و طهارت و نوع نشستن و جهت دستان و قلم حکاکی کرد. طبق آخرین اطلاع برخی دوستان در شهرهای اصفهانٰ تهرانٰ شیرازٰ اهواز و مشهد متأسفانه افرادی تحت عنوان دعانویس و رمال این لوح را روی فلز حکاکی کرده و به قیمت‌های گزافی از ۸۰۰۰۰۰ تومان تا ۴۰۰۰۰۰۰ تومان به فروش می‌رسانند. همچنین انواع چاپ فلزی این لوح نیز در بازار موجود است که فاقد ارزش می‌باشد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 18:41  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

سنگ عقیق



انگشتر عقیق،نگین عقیق سرخ،خواص سنگ عقیق



عقیق سرخ دو طلسم بسیار پربركت و سرشار از خواص می باشد كه در روایات زیادی بر اهمیت آن تاكید شده است.


خواص ویژه دو طلسم بر روی سنگ عقیق

1-باطل السحر:هم اینكه سحری كه برای شما كرده اند باطل خواهد شد هم اینكه دیگر سحر بر شما كارگر نخواهد بود و تاثیری روی شما نخواهد داشت

2-افزایش رزق و روزی فراوان:اگر همیشه این سنگ عقیق به همراهتان باشد و آداب را رعایت كنید.رزق و روزی و مال و ثروت فراوان  به سمت شما خواهد آمد.

3-كار گشایی:هر صبح كه از منزل خارج میشوید 10 بار صلوات و 7 بار قل هو والله احد را خوانده و به این سنگ فوت كنید.و بعد این سنگ را به گردن خود آویزان كنید.تا شب تمام كارهایتان سهل و آسان خواهد شد.در اداره جات ، مغازه ، بازار ، جلسه،محل كار، و در تمام امور زندگی برایتان كارگشا خواهد بود

در این سنگ از دو طلسم بسیار قوی و موثر استفاده شده كه این دو طلسم از قوی ترین طلسمات می باشد.در كتاب بحر الغرائب مجموعه ذكر و ختم و طلسمات ،تالیف ثقه الاسلام آقای شیخ محمد هروی طاب نژاه آمده است كه این طلسمات را در سنگ عقیق سرخ و یا سنگ عقیق یمنی حكاكی كند،در حین نوشتن طلسمات باید آداب را رعایت كنید (قبل از نوشتن، غسل كرده و لباس تمیز و طاهر بپوشید.از بخورات و یا جوش شیرین استفاده كنید و قبل از حكاكی روی سنگ باید آداب را رعایت كنید)این طلسمات را باید در اوایل ماه قمری روی سنگ عقیق سرخ حكاكی شود

 

عقیق سرخ| سنگ شفا دهنده عقیق سرخ|سنگ عقیق

اثر بر روح و روان: ارتعاشات این سنگ انسداد و موانع درونی را از بین می برد و انرژی منفی را از ما دور می كندتوصیه می شود آن را در آپارتمان ها بكار برید تا از نیروهای منفی به دور باشید.خصوصیات: در مواقع خستگی و كوفتگی چشم ها، می توانید از بر روی پلك هایتان به مدت 10 الی 20 دقیقه در روز استفاده بكنید.

 

مهمترین خواص ویژه آن

1-باطل السحر

2-افزایش رزق و روزی فراوان

3-كار گشایی

 

خواص دیگر عقیق سرخ دو طلسم

افزایش رزق و روزی و شهامت و ذكاوت

تقویت كننده حس شنوایی, ناخن, پوست, چشم, پا و موها
محرك جریان خون
نیرو دهنده قلب, كلیه, طحال و اعصاب
از بین برنده سستی
نیرو و قدرت میدهد, فكر و جسم را متعال و اندوه را دور می سازد
افزاینده شهامت
به كشف حقایق كمك میكند
برطرف كننده استرس و افسردگی

ایجاد تعادل و تنظیم چاكرای دوم و سوم

درمان اعتیاد و اختلالات رفتاری

  بهبود كاركرد معده

  ایجاد پایداری سیستم عصبی

  تنظیم غدد درون ریز

  برای تقویت حس احترام به نفس و ارزش قائل شدن برای خویشتن به كار می رود

  باعث حس امنیت و عشق به خویشتن

  این سنگ همچنین برای بیماریهای پوستی از جمله آكنه بكار می‌رود

  درمان بیماری های كمر درد ، پا درد ، استخوان درد و همچنین دردهای ماهیچه ای

  درمان استرس ، اضطراب ، میگرن ، انواع سر درد و بیماری های عصبی

  سنگ شهامت، حفاظت، و قدرت است

  ترس ها را كاهش می دهد

  به پیشرفت معنوی شخص كمك كند

  برای مراقبه و مراسم مذهبی كاربرد وسیعی دارد

  دارویی تقویتی برای دستگاه تولید مثل می باشد

  محركی برای دستگاه گوارش است

  قدرت بیان و سخنوری را تسهیل می كند

  ارتعاشات این سنگ انسداد و موانع درونی را از بین می برد و انرژی منفی را از ما دور می كند 


 

بهای واقعی این سنگ  دو طلسم به قیمت بالای صد و پنجاه هزار تومان است .كه مدیر سایت علوم غریبه  فقط پول سنگ و حكاكی روی آن به قیمت 30000 هزار تومان بهائ نهاده است.

بهای این سنگ به همراه حكاكی دو طلسم روی آن به قیمت 30000 هزار تومان می باشد كه فقط پول سنگ و حكاكی روی آن است.

 برای دریافت سنگ عقیق دو طلسم روی لینك خرید پستی كلیك .و بعداز پر كردن مشخصات .مسوول سایت در اسرع وقت آن را برایتان ارسال خواهد كرد.
تحویل درب منزل و پرداخت بعد از تحویل محصول به مامور پست

سنگ درمانی،خواص سنگها،خواص سنگ ها،سنگ عقیق،سنگ عقیق سرخ،انگشتر عقیق،نگین عقیق سرخ،خواص سنگ عقیق ،دعای كارگشایی،دعای مشكل گشا،دعای مشمول،دانلود دعای مشمول،دعای حل مشكل،دعای رزق و روزی،دعای رزق،دعای روزی،دعای ثروتمند شدن،شهامت،شهامت اخلاقی،ذكاوت،حس شنوایی،حس ششم،جریان خون قلب،كلیه،طحال و اعصاب،سستی بدن،سستی ماهیچه ،از بین بردن سستی بدن،استرس،استرس بار،استرس بار چیستف،چاكرا،چاكرا چیست،چاكراهای بدن
چاكرای دوم،سنگ شانس،معجزات

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 18:37  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

دعا ودرمان



اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ * لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ*

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 17:12  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

رفیق



پر از " بغضم " امشب

شانه ات . . .

ساعتی چند " رفیق " ؟؟


+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 17:10  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

بازی دل

دم از بازی حکم میزنی!


دَم از حکم دل میزنی!


پس به زبان “قمار” برایت میگویم!


قمار زندگی را به کسی باختم که “تک” “دل” را با “خشت” برید!


باخت ِ زیبایی بود!


یاد گرفتم به دل ، “دل” نبندم!


یاد گرفتم از روی “دل” حکم نکنم!


دل را باید بُــر زد جایش سنگ ریخت که با خشت تک بــُری نکنند!



+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 17:8  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

تنهایی


+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 17:1  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

1393


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 20:16  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

دوچشم


دوستى داشتم كه جوان بسيار زيبا و قشنگ و دلفريبى بود بر اثر جوانى و زيبائى ، جوانان و دوستان بذه كارش او را به طرف گناه كشاندند و او كم كم هرزه و بى بند و بار و شيّاد و لات شد.
بيشتر كارش به دنبال خانم رفتن و تور كردن دختران معصوم بود و عجيب فرد هرزه و گناهكارى شده بود كه همه از دستش ناراحت بودند.
يك روز كه به ديدن او به خانه اش رفتم ، يك وقت ديدم او در سجّاده عبادتش ايستاده نماز مى خواند و غرق در زهد و تقوى و ورع و عبادت و نماز و طاعت است ، عجب نماز با حال و با خشوع و خضوع و گريان و نالان بود.
از حالش متعجّب و حيران شدم ! با خود گفتم آن حال گناه و معصيت و بذه كارى چه بود؟! و اين حال عبادت و طاعت و گريه و ناله و زهد و تقوى چيست ؟ چطور شده كه عتبة بن علام عوض شده ؟!
صبر كردم تا نمازش را تمام كرد، بعد گفتم : ابن علام خودتى ؟! تو آن كسى نبودى كه همه اش در هوى و هوس و زن بازى و عيش و نوش و غرق در معاصى و گناه و خلاف و عشق و شراب بودى چطور شده به طرف خدا آمدى ؟ با خدا آشتى كردى ؟ و چگونه از گناهان خودت برگشتى ؟!
عتبه گفت : اگر يادت باشد من در اوائل جوانيم خيلى معصيت كار بودم و به خانم ها خيلى علاقه داشتم و در اين كار حريص بودم ، همانطور كه مى دانى بيش از هزار زن در بصره گرفتار چنگال عشق من بودند و من هم در اين كار اسراف زيادى داشتم .
يك روز كه از خانه بيرون آمدم ناگهان چشمم به خانمى افتاد كه جز چشمهايش چيزى پيدا نبود و حجاب كاملى داشت ، شيطان مرا وسوسه كرد و گويا از قلبم آتشى بر افروخته شد، دنبالش رفتم كه با او حرف بزنم به من راه نمى داد و هرچه با او صحبت مى كردم اعتنايى به من نمى كرد، نزديكش رفتم ، گفتم : واى بر تو مرا نمى شناسى ؟! من عتبه هستم كه اكثر زنهاى بصره عاشق و دلباخته من هستند ... با تو حرف مى زنم ، به من بى اعتنائى مى كنى ؟! گفت از من چه مى خواهى ؟ گفتم مرا مهمانى كن .
گفت : اى مرد من كه در حجاب و پرده كاملم تو چطور مرا دوست دارى و نسبت به من اظهار علاقه مى كنى ؟
گفتم : من همان دو چشمهاى قشنگ و زيباى تو را دوست دارم كه مرا فريب داده .
گفت : راست گفتى من از آنها غافل بودم . اگر از من دست بر نمى دارى بيا تا حاجت تو را برآورده كنم .
سپس به راه افتاد تا به منزلش رسيد من هم دنبال او رفتم . داخل خانه شد من هم داخل شدم وقتى كه وارد منزلش شدم ديدم چيزى از قبيل اسباب واثاثيه در منزلش نيست . گفتم : مگر در خانه اسباب و اثاثيه ندارى ؟
گفت : اسباب و اثاثيه اين خانه را انتقال داده ايم گفتم كجا؟ گفت مگر قرآن نخوانده اى كه خداوند مى فرمايد:
تِلْكِ الدّار الا خِرَةُ تَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّا فِى الاَْرْضِ وَلا فَسادا وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ .( 44) 
اين سراى (دائمى و با عظمت ) آخرت را فقط به افرادى اختصاص ‍ (داده و) مى دهيم كه در نظر ندارند در زمين برترى جوئى و فساد نمايند و عاقبت نيك و شايسته و خوب براى افراد با تقوا و پرهيزگار خواهد بود.
بله ما هرچه داشتيم براى آخرت جاويد فرستاديم دنياى باقى ماندنى نيست . اكنون اى مرد بيا و از خدا بترس و از اين كار درگذر حذر كن از اينكه بهشت هميشگى را به دنياى فانى بفروشى و حوران را به زنان .
گفتم : از اين پرهيزگارى درگذر و حاجت مرا روا كن .
خيلى مرا نصيحت كرد ديد فايده اى ندارد گفت : حال كه از اين كار نمى گذرى آيا ناگزيرم و ناچارم نياز تو را برآورم ؟!
گفتم آرى .
ديدم رفت در اُتاق ديگر و مرا به آن حال گذاشت . مشاهده كردم پيرزنى در آن اتاق نشسته است . آن دختر صدا زد برايم آب بياوريد تا وضو بسازم آب آوردند و وضو گرفت و تا نصف شب نماز خواند من همين طول در فكر بودم كه اين جا كجاست اينها كى هستند و چرا تا حال طول كشيد كه ناگهان فرياد آن دختر را شنيدم كه گفت يك مقدار پنبه و طبقى برايم بياوريد سپس آن پيرزن برايش برد.
بعد از چند دقيقه ناگهان ديدم پيرزن فريادى زد و گفت :
اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُون وَلاحَوْلَ وَلاقوة اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ العَظيم .
من وحشت زده پريدم ديدم آن دختر جفت چشمهايش را با كارد بيرون آورده و روى پنبه و داخل طبق گذاشت . وقتى آن پيرزن آن طبق را به سوى من آورد ديدم چشمها با پيه آن هنوز در حركت بود.
پيرزن كه ناراحت و رنگ از صورتش پريده بود گفت : آنچه را كه عاشق بودى و دوست داشتى بگير (لا بارك اللّه لك فيها) خدا برايت در آنها مبارك نكند ما را تو حيران كردى خدا ترا حيران كند. طبق را جلوى من گذاشت ، من وحشت كرده بودم نمى توانستم حرف بزنم آب دهانم خشك شده بود اين چكارى بود كه آن دختر انجام داد.
پير زن با حالت گريه گفت ماده نفر زن بوديم كه در خانه اعتكاف كرده بوديم و بيرون نمى رفتيم و خريد خانه را اين دختر مى كرد و براى ما چيزى مى آوررد ولى تو ما را حيران و سرگردان و ناراحت و افسرده كردى خوب شد؟! اين چشمهائى كه تو به آنها علاقه مند شده بودى . بگير؟!
همينكه سخن پيرزن را شنيدم از فرط ناراحتى بيهوش شدم وقتى كه به هوش آمدم آن شب را به فكر فرو رفتم و بر گذشته هايم تاءسّف خوردم گفتم : واى به حال من يك عمر دارم گناه مى كنم هيچ ناراحت نبودم ولى اين دختر با اين كار مرا ادب كرد به منزل رفتم و تا چهل روز در خانه مريض شدم ، رفتار و كردار و كارِ آن دختر عجيب در من اثر كرده بود و اين سبب شد كه من از كار خودم پشيمان و نادم گردم و توبه نمودم .

يارب به در تو روسياه آمده ام
بردرگه تو به اشك و آه آمده ام
اذنم بده ، راهم بده اى خالق من
افكنده سر و غرق گناه آمده ام
عمرم به گناه و معصيت شد سپرى
با بار گنه حضور شاه آمده ام
گم كرده ره و منزل پرخوف و خطر
طى كرده بسوى شاهراه آمده ام
يارب تو كريمى و رحيمى و عطوف
با عذر و اشتباه آمده ام
غفار توئى ، صمد توئى ، بنده منم
محتاجم و با حال تباه آمده ام
با بيم و اميد و حالت استغفار
با چشم تر و نامه سياه آمده ام
يارب تو بده برات آزادى من
در مانده منم بهر پناه آمده ام
من معترفم به جرم و عصيان و گناه
در بارگهت چو پرّ كاه آمده ام
درياى كرم توئى و من ذرّه خاك
با لطف تو اينگونه براه آمده ام
دست من افتاده نالان تو بگير
چون يوسفم و زقعر چاه آمده ام
يارب به محمّد و علىّ و زهرا
پهلوى شكسته را گواه آمده ام
حق حسن و حسين و اولاد حسين
نوميد مكن كه روسياه آمده ام
بر نامه اعمال محبت نظرى
بر عمر گذشته عذر خواه آمده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 1:19  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

صد بار توبه


 

59- امام صادق(ع): همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس، از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند. 

اصول کافی جلد 4 صفحه 172

 

60- امام باقر(ع): به محمدبن مسلم فرمودند: ای محمّد گناهان مومن که از آن توبه کرده، آمرزیده شده است و باید برای آینده اش پس از توبه کار نیک کند. من گفتم اگر پس از توبه و استغفار از گناهان باز گناه کرد و باز توبه نمود؟ در پاسخ فرمودند: ای محمدبن مسلم تو پنداری که بنده مومن از گناه خویش پشیمان گردد و از آن آمرزش خواهد و توبه کند. سپس خدا توبه اش را نپذیرد گفتم: چند بار این کار را کرده و از خدا آمرزش خواسته فرمود: هر قدر مومن از آمرزش خواهی به خدا رو کند ، و توبه کند خدا هم همان مقدار به آمرزش او باز می گردد هر چند دفعاتش فراوان باشد به راستی که خداوند زیاد آمرزنده و مهربان است و توبه را می پذیرد و از بد کرداریها می گذرد. مبادا تو مومنین را از رحمت خدا نا امید سازی.       اصول کافی جلد 2 صفحه 432

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 1:8  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

دریا



شخصی همراه خانواده اش با کشتی مسافرت می نمود . در وسط دریا کشتی گرفتار توفان و امواج سهمگین شد و شکست و تمام سرنشینان آن غرق شدند مگر زن آن شخص که محکم به تخته پاره ای چسبیده و به ساحل رسید .

در آنجا جوان راهزن و فاسقی که از هیچ گناهی فروگذار نمی کرد، زندگی می نمود . وقتی که چشمش به آن زن افتاد، خوشحال شد و به طرفش رفت و پرسید تو از جنّی یا انس؟ گفت : من انسانم . جوان فاسق به آن زن نزدیک شد و همین که خواست دست خیانت به سوی آن زن دراز کند ...

دید آن زن مضطرب شده و می لرزد ، پرسید: چرا مضطربی؟ آن زن اشاره به آسمان کرد و گفت : از خدایم می ترسم ، پرسید : هرگز گرفتار این گونه گناه شده ای؟ گفت : نه، به عزّت خدا سوگند که هرگز این گناه را مرتکب نشده ام ، گفت: تو هرگز چنین کاری نکرده ای، چنین از خدا می ترسی و حال آن که به اختیار تو نیست و تو را به جبر به این کار وا می دارم ! پس من اولایم به ترسیدن و سزاوارم به خائف بودن، پس برخاست و از عمل خود پشیمان شد و به درگاه الهی توبه نمود .

او آن زن را رها نموده و به سوی خانه خود روان شد . در بین راه به راهبی برخورد و با او همسفر گردید ؛ وقتی که مقداری راه رفتند، هوا بسیار گرم شد و نور خورشید آنها را اذیت نمود.

راهب به آن جوان گفت: دعا کن که خدا ابری بفرستد تا بر ما سایه افکند، جوان گفت: من در پیشگاه خدا خجلم، زیرا علاوه بر آن که حسنه ای ندارم ، بلکه غرق گناهم . راهب گفت من دعا می کنم و تو هم آمین بگو ، چنین گردند، بعد از مدت کمی، ابری بر سر ایشان پیدا شد و سایه افکند .

مقداری از راه با هم بودند تا بر سر دوراهی رسیدند و با هم وداع نمودند، جوان به راهی رفت و راهب به راه دیگر روان شد، ناگهان راهب متوجّه شد که، بر بالای سر جوان سایه افکنده است ، فوری خودش را به آن جوان رساند و گفت: تو از من بهتری، زیرا که دعای من با آمین شما مستجاب شد، بگو چه کرده ای که مستحق این کرامت شده ای ؟

جوان قضیه خود را نقل کرد، راهب گفت: چون از خوف خدا، ترک معصیت او کردی، خدا گناهان گذشته تو را آمرزیده است، سعی کن که بعد از این خوب باشی .

خداونـدا پشیمانم پشیمـان        کجــا رو آورم از زخم عصـیان

سیاهیهای دل زارم نموده         بکن رحمی بر ای زار پریشان

یاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 1:3  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

شعوانه


داستان های واقعی در مورد توبه کنندگان واقعی

داستان های واقعی در مورد توبه کنندگان واقعی

حكايت توبه «شعوانه»

منقول است: «در بصره زنى بود «شعوانه» نام كه مجلسى از فسق و فجور منعقد نمى‏شد در بصره كه ازوى خالى باشد.

روزى با جمعى از كنيزان خود در كوچه‏هاى بصره مى‏گذشت به در خانه‏اى رسيدند كه از آن افغان و خروش بلند بود گفت: سبحان اللّه! در اين خانه عجب مصيبت و غوغايى است! كنيزى را به اندرون فرستاد از براى استعلام از حقيقت حال، آن كنيز رفت و معاودت نكرد. و كنيزى ديگر را فرستاد آن نيز رفت و نيامد. ديگرى را فرستاد و به او تأكيد نمود كه زود معاودت كن. كنيز رفت و برگشت و گفت: اى خاتون! اين غوغاى مردگان نيست، ماتم زندگان است. اين ماتم بدكاران و عاصيان و نامه سياهان است. شعوانه كه اين را بشنيد گفت: آه، بروم و ببينم كه در اين خانه چه خبر است.

چون به اندرون رفت ديد واعظى در آنجا نشسته و جمعى در دور او فراهم آمده ايشان را موعظه مى‏كند و از عذاب خدا مى‏ترساند. و ايشان همگى به گريه و زارى مشغولند. و در حينى رسيد كه واعظ تفسير اين آيه مى‏كرد كه:«اذا رَاتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفيراً وَ اذا الْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً». يعنى: در روز قيامت چون دوزخ، عاصيان را ببيند در غرّيدن آيد و عاصيان در لرزيدن آيند. و چون عاصيان را در دوزخ افكنند در مقام تنگ و تاريك و زنجيرهاى آتشين به يكديگر باز بسته فرياد واويلا برآورند. مالك جهنّم به ايشان گويد:زود به فرياد آمديد بسا فرياد و فغان كه بعد از اين از شما صادر خواهد شد».

شعوانه چون اين را شنيد بسيار در وى اثر كرد و گفت: اى شيخ! من يكى از روسياهان درگاهم آيا اگر توبه كنم حقّ- تعالى- مرا مى‏آمرزد؟ گفت: البته اگر توبه كنى خداى- تعالى- تو را مى‏آمرزد اگر چه گناه تو مثل گناه شعوانه باشد. گفت: اى شيخ! شعوانه منم و توبه كنم كه من بعد گناه نكنم. آن واعظ گفت: خداى- تعالى- ارحم الرّاحمين است و البتّه اگر توبه كنى آمرزيده شوى. پس شعوانه توبه كرد و بندگان و كنيزان خود را آزاد كرد و به صومعه رفت و مشغول عبادت پروردگار شد و دايم در رياضت مشغول بود، به نحوى كه بدنش گداخته شد و به نهايت ضعف و نقاهت رسيد.

روزى در بدن خود نگريست، خود را بسيار ضعيف و نحيف ديد گفت: آه آه، دردنيا به اين نحو گداخته شدم و نمى‏دانم در آخرت حالم چون خواهد بود؟ ندايى به گوش او رسيد كه دل خوش دار و ملازم درگاه ما باش تا روز قيامت ببينى حال تو چون خواهد بود».

نيامد بدين در كسى عذر خواه‏


كه سيل ندامت نشستش گناه‏




چه شبهه در اينكه: هر كه ملازم درگاه او باشد و از خوف او ترك معاصى كند در روز قيامت رحمت الهى او را فرو مى‏گيرد و به درجات عاليه و مراتب متعاليه مى‏رسد.

حكايت توبه مرد گناهكار و قبولى توبه‏اش‏

و نيز نقل است كه: «مردى بود كه جميع عمر خود را در معصيت به سر برده بود و در مدّت عمر خود هرگز خيرى از او صادر نشده و اصلا از هيچ معصيتى انديشه نمى‏كرد. و صلحاى عصر و اتقياى روزگارش از او دورى جستندى و از او نفرت كردندى.

ناگاه موكّل قضا دست بر دامن عمرش دراز كرده ملك الموت آهنگ قبض روحش نمود. چون يقين به مرگ كرد و يافت كه وقت رحلتش رسيده نظر در جرايد اعمال خود كرد آن را از اعمال صالحه خالى ديد و خطى كه رقم رجايى داشته باشد نديد. و به جويبار عمل خود نگريست، شاخى كه دست اميد در آن توان زد نيافت. عاجزوار آهى از دل بى‏قرار بركشيد و بى‏اختيار گفت: «يا من له الدنيا و الآخره ارحم لمن ليس له الدنيا و الآخرة». يعنى: «اى آنكه دنيا و آخرت از توست، رحم كن بر حال كسى كه نه دنيا دارد و نه آخرت». اين كلمه به گفت و جان داد.

اهل شهر بر فوت او شاد شدند و از مردنش فرحناك گشتند و او را در مزبله‏اى انداختند و خس و خاشاك بر او ريختند و آن موضع را از خاك پركردند. شب يكى از بزرگان را در خواب نمودند كه: فلان در گذشت و او را در مزبله انداختند برخيز و او را از آنجا بردار و غسل ده و كفن كن و بر او نماز كن و او را در مقبره صلحا و اتقيا دفن كن. گفت: خداوندا! او بد عمل بود و در ميان خلق به بدكارى و بدنامى مشهور بود. چه چيز به درگاه كبريا آورد كه مستحقّ كرامت و بخشش گرديد؟ خطاب آمد كه: چون به حال نزع رسيد در جرايد اعمال خود نظر كرد و بجز خطا و معاصى چيزى نديد لهذا مفلس وار به درگاه ما بناليد و عاجزوار به بارگاه ما نظر كرد و دست در دامن فضل ما زد لهذا به بيچارگى و عجز او رحمت كرديم. و گناهان او را از نظر پوشيديم. و از عذاب‏ اليمش نجات داديم. و به نعيم مقيمش رسانديم».

اى يك دله صد دله دل يك دله كن‏


مهر دگران را از دل خود يله كن‏

يك صبح به اخلاص بيا بر در ما


برنايد اگر كام تو از ما گله كن‏[1]

فضیل حافی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 1:1  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

نصوح@@@2حتما بخوانید


حتما بخونید  نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟... مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود. کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد. نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت. او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید. شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند. رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست. مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان. نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 0:55  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

سکوت


سکوت میکنم تا خدا سخن گوید.

 رها میکنم تا خدا هدایت کند .

 دست بر میدارم تا خدا دست بکار شود.

 به او می سپارم تا آرام شوم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 0:47  توسط محمد ابراهيم.خ  | 


گاهی اوقات
مجبوریم بپذیریم
که برخی از آدمها
فقط میتوانند در قلبمان بمانند
نه در زندگیمان !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 0:46  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

حسن


خانواده این شهید والامقام از دوستانش روایت کردند که وی در خواب دیده که سرش گوش تا گوش بریده می‌شود، با ترس از خواب بیدار شده و بار دیگر به خواب می‌رود. این‌بار حضرت امام حسین(ع) را در خواب دیده که به وی می‌فرماید: عزیز من! سر تو را خواهند برید همانطور که بر سر من در واقعه کربلا گذشت. اما دردی حس نخواهی کرد، چون فرشتگان از هر طرف تو را دربر خواهند گرفت. 

«نوجوان 17 ساله ای که اخیراً(در سوریه) شهید شد، به مادرش می‌گوید، با توجه به خوابی که دیده‌ام این آخرین ناهاری است که باهم می‌خوریم، مادر اجاره تعریف خواب را نمی‌دهد. برای دوستانش اینگونه تعریف کرده بود. 2 شب است که خواب می‌بینم که روی سینه‌ام نشسته‌اند تا سرم از تنم جدا کنند، فریاد می‌زنم و آنوقت است که امام حسین(ع) می‌آید و می‌گوید، نترس درد، ندارد... را هم بریدند، درد نداشت.»

نامه‌ای از مادر شهید «ذوالفقار حسن عزالدین» به فرزندش

فرزندم ذوالفقار..خدا تو را رو سفید بگرداند همینطور که مرا در مقابل زهرا(س) روسفید کردی...من روز قیامت با افتخار می‌ایستم در حالی‌که سر خونی تو را در بغل دارم و با دست خودم خون تو را به آسمان پرتاب می‌کنم تا فرشتگان با خون تو بال‌های خود را آراسته کنند...شکایت خود را از قومی که با بریدن سر فرزندم قلب مرا شکستند و مرا از شرکت در عروسیش(تشییع جنازه) محروم کردند به امیرمؤمنان(ع) خواهم کرد..فرزندم خون تو ضامن من نزد خدا خواهد بود و باعث افتخار من است..

فکر نکنید که با کشتن فرزندم طاقت مرا می‌گیرید...
فکر نکنید که با بریدن سر فرزندم قلب زینبی مرا پاره می‌کنید...

به خدا قسم که من منتظر بازگشت پیکر فرزندم هستم تا عطر سرورم زینب(س) را از آن استشمام کنم...

سردار سلیمانی از کدام شهید حزب‌الله سخن گفت؟ + عکس(18+)

می‌خواهم او را در سینه خود فشار بدهم و عطر شهادت را استشمام کنم...

می‌خواهم بایستم و با صدای بلند بگویم خداوندا این قربانی را از ما بپذیر...

و خون تو را بر آسمان بریزم تا زهرا(س) خون تو را بگیرد...

پسرم قلب من برای تو بی‌تابی می‌کند ولکن زینب(س) با صبر خود بر قلب من دست کشید...

پسرم ما هر روز منتظر بازگشت تو هستم تا با ریختن گل روی پیکرت عروسی تو را بگیرم...

منتظر تو هستم و اشکها مرا آتش می‌زنند..تهنیت پسرم که در بهشتی...تهنیت...


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:37  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

دو برادر


دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . 
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند 
. ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت
.
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:35  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

خود کشی


در سال قحطی ، عارفی غلامی را دید که شادمان بود.
پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟ 
گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .

عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و

من «خدایی» دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم...


کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه ی
خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:
وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....
زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم
و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم، و
بویش به مشامم خورد، در این لحظه، ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم
درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد
شده در درئن معده ام را ببینم. احساس اسیب ان زهر ان چنان حقیقی بود که
گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:34  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

لقمان



روزی لقمان در کنار چشمه ای نشسته بود . مردی که از آنجا می گذشت از لقمان پرسید : چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟
لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است.
دوباره سوال کرد : مگر نشنیدی ؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟
لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد .

زمانی که چند قدمی راه رفته بود ، لقمان به بانگ بلند گفت : ای مرد ، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید .
مرد گفت : چرا اول نگفتی ؟
لقمان گفت : چون راه رفتن تو را ندیده بودم ، نمی دانستم تند می روی یا کند .
حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید.

[ چهارشنبه 2 بهمن1392 ] [ 8:24 بعد از ظهر ] [ سجاد جوادی ]

به شیطان گفتم لعنت بر تو باد

لبخند زد گفتم:چرا می خندی؟

پاسخ داد از حماقت تو خنده ام می گیرد

پرسیدم:مگر چه کرده ام؟

گفت:مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی به تو نکرده ام!

با تعجب گفتم:پس چرا زمین می خورم؟

گفت:نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای...نفس تو هنوز وحشی است... تورا زمین میزند.

گفتم:پس تو چه کاره ای؟

گفت:هر وقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد...

فعلا برو سواری بیاموز!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:32  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

پند



از طبیعت می توان درس های بسیاری گرفت.
تا به حال نگاهی به یک درخت ســـیب انداخته اید؟

شاید با یک حساب سر انگشتی از ظاهر درخت به این نتیجه برسید که پانصد سیب روی درخت قرار دارد که هر کدام حاوی دست کم ده دانه اند.
چند ثانیه تمرکز کنید و یک ضرب ساده انجام دهید، به این نتیجه می رسید که این در درون میوه های یک درخت سیب دانه های زیادی وجود دارد.
حال ممکن است این سوال در ذهن شما خطور کند که «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»
در این زمان طبیعت به ما نکته ای می آموزد :
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنید تا یک شغل بدست آوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنید تا یک فرد مناسب استخدام را برای کارتان استخدام کنید.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنید تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروش برسانی.
- باید با صد نفر آشنا شوید تا یک رفیق شفیق پیدا کنید.
وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.
در کلام آخر : افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼﺗﻮﻟﺪ18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿ ﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖﭘﺴﺮﺕﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ .
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎمان ﻣﻦﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ .
ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ...
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ !
ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ

آبروى اهل دل از خاك پاى مادر است
هر چه دارند اين جماعت از دعاى مادر است
آن بهشتى را كه قرآن مى كند توصيف آن
صاحب قرآن بگفتا زير پاى مادر است





















ند




+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:31  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

پندها@








+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:11  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

زتدگی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 23:8  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

نت


 های پند آموز|نویسنده: مصطفی
4 / 5 - 8 vote(s).


 کلامی از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود. 


 نظر گاندی در مورد هفت چیزی که بدون هفت چیز دیگر خطرناک هستند:

ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.

 جملاتی زیبا درباره تجارت:

درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج: اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز: آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید.

 رازی جادویی در انسان:

یك راز جادویی در وجود انسان هست که می توان به او تکنیک ساده گرفتن یا آسان گیری لقب داد و اینکه بسیاری از مردم از جواب دادن به مسایلی که طی روز با آنها درگیر می شوند، عاجزند، فقط و فقط به خاطر اینکه تصورشان از مشکل از خود مشکل بزرگتر است.
میگن در مسابقه ای از یک دانشمند ریاضی پرسیدند ۲ به علاوه ۱ چند میشه...!؟‌ از اونجایی که طرف یک ریاضیدان بزرگ بود و فکر می کرد باید نکته غریبی در مسئله باشه، یک هفته وقت خواست تا به مسئله فکر کنه، روزها و شب ها بدنبال جواب گشت و یک هفته بعد با کوهی از جواب های پیچیده برگشت (۲ به علاوه ۱ میشه ۲۱ ، یا ۱۲، و یا اگر اینطور باشه، میشه ...) . اما در همین حین، یک کودک دبستانی آرام گفت ۳، و جایزه را برد.
واقعا گاهی اوقات دانش زیاد به خودی خود مانعی موثر برای یافتن پاسخ مجهولات می شود. و بقول انیشتین : اگر نتوانید یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودتان و دیگران توضیح دهید آن مسئله را از اساس نفهمیده اید.


 کلامی شایسته از مولانا:

در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است و تنها یك گناه و
آن جهل است

 یک رباعی زیبا از خیام:

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلوم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

 جملاتی ماندگار از سهراب:

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.


 دکتر علی شریعتی:

همه بشرند اما فقط بعضی ها انسـان اند ...
 بیل گیتس:
من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم. هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام.
 آرتور کلارک:
تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است. 
 ژوبرت:
برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم 
اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.

 چرچیل:
بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها درست می گویند.
 جک لندن:
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!
 جااولیور هاینز:
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است.
 باس:
بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم.
 موریس مترلینگ:
آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.
 آنتوان چخوف:
دانشگاه تمام استعدادهای افراد، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار میکند.
 نیچه:
آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

 لارنس استرن:
اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی.
 لویی فردینان سلین:
هرگز فوراً بدبختی کسی را باور نکنید، بپرسید که می تواند بخوابد یا نه؟ 
اگر جواب مثبت باشد، همه‌ چیز روبراه است. همین کافی است!

 ژان پل سارتر:
به چه دردم می خورد که دوستم بدارند؟ اگر تو مرا دوست بداری لذتش را تو می بری نه من.
 میلان کوندرا:
این دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم می کنند بلکه دوستانند.
 وین دایر:
باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد که به خاطر آن از بستر خارج شوید!
 آلدوس هاکسلی:
یکی از فواید اصلی رفیق این است که جور تلافی هایی را که می خواهیم ولی نمی توانیم سر دشمنانمان درآوریم بکشد!
 آلبر کامو:
همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد!
 والتر بنیامین:
اینكه همه‌ چیز به روال همیشگی پیش می‌رود، خود همان فاجعه است!
 ماکسیم گورکی:
انسان بـا مقاومتی کـه در مقابل محیط می کند خـود را می سازد.
 دکتر علی شریعتی:
مادرم می گفت: عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب
اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

 خورخه لوئیس بورخس:

همیـشه توان این را داشته باش تا از كسی یا چیزی كه آزارت می دهد بـه راحتی دل بكنی!
 ریچارد براتیگان:
جهنمی بدتر از آن نیست، كه مدام به یاد بیاوری بوسه ای را كه اتفاق نیفتاده است!
 گابریل گارسیا مارکز: 
شوهر کردن بخاطر پول و بی عشق بدترین نوع خودفروشی است ...
 آرتور شوپنهاور:
انسان های وحشی یکدیگر را می خورند و انسان های متمدن، یکدیگر را فریب میدهند.
 آلبر کامو:
کسانی که مدعی اند همه چیز را می دانند و همه چیز را می توانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه می رسند که همه را باید کُشت...! 
 توماس ادیسون:
زنها اختراعهای بزرگی نكرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند..
 مارسل پروست:
زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.
 رومن گاری:
پیش از آنکه کسی در راه خیانت گام بردارد، لازم است که عشق فراوانی را بیهوده هدر داده باشد.
 كــوروش بزرگ:
من با هیچكــس بر سر آیین و باوری كه دارد نمی جنگم
چرا كه خـــدای هر كس همانیست كه خـــرد او می گوید

 گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد:
هنگام دفنم دست راست مرا بیرون از خاك بگذارید، پرسیدند چرا ؟
گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت.

 متنی تامل برانگیز از یک ناشناس:
فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی
اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو
یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم، دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:58  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

کسان


ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ،آنها مرا قویتر میکنند

از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.

ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .

از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگذارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان میدهند


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:54  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

مردم

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان

باش..

اگر شریف و  درستکار باشی فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش.

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.بهترین های خود را به دنیا

ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت میبینی هر آنچه هست همواره

میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...

" کورش کبیر"


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:52  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

زندگی


 به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

اوني که زود ميرنجه زود ميره، زود هم برميگرده.

ولي اوني که دير ميرنجه دير ميره، اما ديگه برنميگرده ...


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

رنج را نبايد امتداد داد

بايد مثل يک چاقو که چيزها را مي‏بره و از ميانشون مي‏گذره از بعضي آدم‏ها بگذري و براي هميشه قائله رنج آور را تمام کني.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

بزرگ‌ترين مصيبت براي يک انسان اينه که نه سواد کافي براي حرف زدن داشته‌باشه

نه شعور لازم براي خاموش ماندن.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

مهم نيست که چه اندازه مي بخشيم

بلکه مهم اينه که در بخشايش ما چه مقدار عشق وجود داره.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

شايد کسي که روزي با تو خنديده رو از ياد ببري،

اما هرگز اوني رو که با تو اشک ريخته، فراموش نکني.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

توانايي عشق ورزيدن؛ بزرگ‌ترين هنر دنياست.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

از درد هاي کوچيکه که آدم مي ناله؛

ولي وقتي ضربه سهمگين باشه، لال مي شه.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

اگر بتوني ديگري را همونطور که هست بپذيري و هنوز عاشقش باشي؛

عشق تو کاملا واقعيه.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

هميشه وقتي گريه مي کني اوني که آرومت ميکنه دوستت داره

اما اوني که با تو گريه ميکنه عاشقته.


به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي

کسي که دوستت داره، همش نگرانته.

به خاطر همين بيشتر از اينکه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش.


و بالاخره خواهي فهميد که :

هميشه يک ذره حقيقت پشت هر"فقط يه شوخي بود" هست.

يک کم کنجکاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.ح

قدري احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

مقداري خرد پشت "چه ميدونم" هست.

و اندکي درد پشت "اشکالي نداره" هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:49  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

بالاپایین

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 22:47  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

روابط جنسی غلط


روش هاي آمیزش جنسی نامناسب

برگرفت: ایران سلامت

sex danger

 

حالت های زیر برای کمر ستون فقرات و ماهیچه ها مناسب نيستند و ممكن است پيامد خوبي نداشته باشند.

حالت اول

 حالت دوم

حالت سوم

حالت چهارم

حالت پنجم

حالت ششم

 حالت هفتم 

حالت هشتم

 حالت نهم

حالت دهم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 18:24  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

کشف جوانی

کشف جدید درباره جوانی

anti-ageing

دانشمندان آمریکایی آزمایش فوق‌العاده‌ای برای وارونه کردن روند پیری روی حیوانات انجام داده‌اند. آنها در این آزمایش از یک ماده شیمیایی  برای جوان کردن ماهیچه موش‌ها استفاده کرده‌اند و می‌گویند نتیجه مساوی است با تبدیل یک ماهیچه شصت ساله به ماهیچه‌ای بیست ساله. ولی قدرت ماهیچه جوان شده افزایش پیدا نکرده است.

این تحقیق در نشریه علمی سل مکانیزمی کاملا تازه برای پیری ارئه می‌کند و بعد روند پیری را معکوس می‌کند. پیر شدن را جاده ای یک طرفه می‌دانند ولی حالا محققان دانشگاه هاروارد می‌گویند بعضی از جنبه های پیری می‌تواند برگشت پذیر باشد. این تحقیق بر روی یک ماده شیمیایی به نام ان‌ای‌دی متمرکز است. این ماده در تمام سلول‌های بدن به موازات افزایش سن کاهش می‌یابد.

محققان دریافته‌اند کاهش ماده شیمیایی (NAD Nicotinamide adenine dinucleotide, abbreviated (NAD+ ، عملکرد میتوکندری را کند می‌کند. میتو‌کندری اندامکی است که وظیفه‌اش تولید انرژی در تمام سلول های بدن است. کاهش فعالیت میتوکندری باعث کاهش تولید انرژی و در نهایت پیری می شود. درباره NAD اینجا

در این آزمایش به موش‌ها یک ماده شیمیایی داده شد که بدن آنها به صورت طبیعی آن را به NAD تبدیل کرد و روند پیری موش‌ها وارونه شد. یک هفته داروی جوانی بر روی موش‌های دو ساله ماهیچه‌های بدن آنها را تبدیل به ماهیچه بدن یک موش شش ماهه کرد. میتوکندری سلولی، تحرک ماهیچه ای و مقاومت به انسولین در بدن موش ها هم تغییر کرد.

دکتر آنا گومز، از بخش ژنتیک دانشکده پزشکی هاروارد می گوید: به نظر ما این یک یافته خیلی مهم است. او می گوید: بعد از جوان شدن ماهیچه ها ممکن است مدت بیشتری طول بکشد که قدرت و نیروی جوانی را هم باز یابند.

درمانی برای پیری؟

اما این یافته نمی‌تواند درمان قطعی برای پیری باشد. باقی جنبه‌های پیر شدن مثل کوتاه شدن تلومرها و آسیب‌هایی که به دی‌ان‌ای وارد می شود قابل بازگشت نیستند. دکتر گومز به بی‌بی‌سی گفت: پیر شدن جنبه‌های مختلفی دارد. فقط یک جزء از بدن انسان درگیر این موضوع نیست که ما بتوانیم از پیر شدن آن قسمت جلوگیری کنیم.

تیم محققان می خواهد نتیجه این آزمایش ها را از سال ۲۱۰۵ در کلینیک پزشکی آغاز کنند. دکتر گومز می‌گوید: تحقیقات تازه چشم اندازه خوبی به ما می دهد اما تلاش برای جلوگیری از سالخوردگی نباید از بیست سالگی آغاز شود. بلکه بهتر است از زمانی آغاز شود که به اندازه کافی عمر کرده ایم. البته نه زمانی که خیلی پیر شده ایم و سلول هایمان آسیب دیده اند. مثلا چهل سالگی می تواند سن مناسبی برای پیشگیری از روند پیری باشد.

پروفسور تیم اسپکتور از دانشگاه کینگزکالج لندن می گوید: این یافته خیلی هیجان انگیز و اغواگرانه است. اینکه بدانیم بعضی از جنبه های پیر شدن قابل بازگشت هستند. او می گوید: ولی راه طولانی در پیش است که این آزمایش را از روی این موش‌ها به تحقیقی واقعی بر روی آدم ها تبدیل کرد. دکتر علی توسلی از دانشگاه ساوث همپتون بریتانیا می‌گوید: مهم است توجه کنیم که این آزمایش هیچ تاثیری روی خود موش‌ها نگذاشته است و فقط ماهیچه‌های آنها جوان شده. ”این ممکن است به یکی از این دو دلیل ربط داشته باشد. یا باید موش‌ها برای زمان طولانی‌تری در معرض درمان قرار بگیرند تا تغییراتی که در سلول ها حاصل شده زمان این را داشته باشد که در کل ارگان‌ها تاثیر خود را آشکار کند و یا تغییرات شیمیایی به تنهایی کافی نیستند که تغییرات فیزیکی مرتبط با پیری در موش‌ها را به عقب برگردانند.”

علی توسلی می‌گوید: آزمایش های بیشتری لازم است تا پی ببریم کدام یک از این موارد درست است.

برآمد  اینجا   برآمد دوم اینجا

خبر مشابه

دانشمند ایرانی دانشکده پزشکی هاروارد و همکارانش در تحقیقات خود موفق شدند با افزایش سطوح یک پروتئین به موش‌های دو ساله، بافت بدنی آنها را به اندازه شش ماهگی جوانتر کنند.

به گزارش ایسنا دکتر جاوید مصلحی و همکارانش توانسته‌اند با کمک به بهینه کردن ارتباط دی‌ان‌ای سلولی موش‌ها در بدن موش‌ها، ساعت بدن آنها را معکوس کنند. آنها پس از یک هفته بازیابی این ارتباطات دریافتند که موشهای دو ساله از بافت بدن شش ماهه برخوردار می‌شوند. به گفته محققان، در مورد سالهای انسانی، این تغییر مانند تبدیل یک انسان 60 ساله به 20 ساله در برخی بافت‌های خاص است. محققان دریافتند که دی‌ان‌ای هسته‌ای موجود در هسته یک سلول و دی‌ان‌ای میتوکندریایی موجود در بخشهای دیگر سلول با بالاتر رفتن سن، از برقراری ارتباط دست می‌کشند. با گذشت زمان، این فقدان ارتباط باعث کاهش قابلیت انرژی سازی سلول شده و نشانه‌های پیری و بیماری ظاهر می‌شوند.

محققان دریافتند که مشکلات ارتباطی به استهلاک پروتئینی موسوم به NAD مرتبط است. هنگامی که دانشمندان سطوح NAD را در سلولهای موشها افزایش دادند، فرآیند پیری معکوس شد. محققان اظهار کردند که فرآیند پیری کشف شده توسط آنها مانند زوجهای ازدواج کرده است. در زمان جوانی، آنها بخوبی با هم ارتباط برقرار کرده اما با گذشت زمان و زندگی در محلهای نزدیک، ارتباط از بین می‌رود. آنها اکنون در حال بررسی پیامدهای طولانی‌مدت ترکیب تولیدکننده NAD در موشها و چگونگی تاثیرگذاری آن بر روی کل بدن هستند. این محققان همچنین به دنبال پاسخ این مساله هستند که آیا این ترکیب را می‌توان بطور ایمن برای درمان بیماری‌های نادر یا بیماری‌های رایج‌تر مانند دیابت نوع یک و دو استفاده کرد. در درازمدت، آنها قصد دارند امکان ارائه یک زندگی سالمتر و طولانی‌تر به موشها را با این ترکیب بررسی کنند. دکتر مصلحی و همکارانش همچنین دریافتند که مولکولی که در طول پیری روشن می‌شود، همان گزینه‌ای است که در زمان سرطان نیز فعال می‌شود. این یافته‌ها می‌توانند به ارتقای درمان بیماری‌ها کمک کنند. نتایج این پژوهش در مجله Cell منتشر شده است.

Mitochondria are intracellular powerhouses that produce ATP and carry out diverse functions for cellular energy metabolism. Although the maintenance of an optimal NAD/NADH ratio is essential for mitochondrial function, it has recently become apparent that the maintenance of the mitochondrial NAD pool is also of crucial importance. The biosynthesis, transport, and catabolism of NAD and its key intermediates play an important role in the regulation of NAD-consuming mediators, such as sirtuins, poly-ADP-ribose polymerases, and CD38/157 ectoenzymes, in intra- and extracellular compartments. Mitochondrial NAD biosynthesis is also modulated in response to nutritional and environmental stimuli. In this article, we discuss this dynamic regulation of NAD metabolism in mitochondria to shed light on the intimate connection between NAD and mitochondrial functio

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 18:18  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

شیطان


شیطان چگونه بر ضمیر ناخودآگاه اثر می گذارد

satan

شیطان شناخت خوبی از خواص و ساختار انسان دارد اما انسان نه شناخت از ساختار خود دارد نه شناخت از دشمن خود
مانند کسی می ماند که در تاریکی از جهات نامعلوم کتک می خورد
یکی از صفاتی که شیطان از آن خوب بهره می برد

امری پذیری و تلقین پذیری روح انسان است
امر و تلقین قابل تفکیک هستند
و به دو شیوه متفاوت اما نزدیک، بر روح و ضمیر ناخوداگاه اثر دارند
ضمیرناخوداگاه کلید روح است و دروازه ورود شیطان به روح و تسلط او بر انسان
شیطان راه گوناگون فراوانی برای اثرگذاری دارد و هزاران شیوه فریب دارد
مهمترین آن امر پذیری است
توجه کنید فرد هیپنوتیزم شده دستورات را چطور راحت اجرا می کند. شیطان که استاد استادان در شیوه شبیه هیپنوتیزگری است و به راحتی بر لایه زیرین روح امر می کند
خداوند می گوید
انما الشیطان یامرکم بالفحشاء و منکر

کدام از ما و چگونه در زندگی مان تابحال امر شیطان را در لحظه تشخیص داده ایم؟
واقعا در کدام لحظه توانستیم امر شیطان را توجه کنیم و آن را انجام ندهیم
ضمیر قدرت امرپذیری بالایی دارد
به همین دلیل باید پس از امر شیطان، بلافاصله خودمان بر خودمان امر کنیم تا امر شیطان بلافاصله خنثی شود چون امر قبلی با امر جدید باطل می شود وگرنه امر قبلی مانند یک زنجیره تا آخر پیش می رود
برای شناسایی امرها باید با تمرین فراوان به قدرت تشخیص امر و شنیدن صدای شیطان برسیم
شنیدن صدای شیطان راحت ترین کار در دنیاست و او شبانه روز صدها بار با ما حرف می زند و امر می کند البته با صدای خودمان! فقط لازم است کمی به صدای درون خود به عنوان صدای دوست شک کنیم بعد بیشتر بر این صدا مراقبت کنیم

اما شیطان تکنیک دیگری هم دارد
برای آنکه لو نرود و بر ما کشف نشود چون بزرگترین توفیق شیطان در سایه لو نرفتن و پنهان ماندن از راه های گوناگون است
برای انکه لو نرود صدا ها و امر ها را کوتاه کوتاه و بریده بریده می کند و این هم ا خواص ضمیر است که جملات کوتاه قدرت اثر گذاری بیشتر بر ضمیر دارند امرهای کوتاه هم همین طور
شیطان امر های کوتاه اما سریع را بصورت رگباری بر ضمیر وارد می کند بصورت کاتالیزوری عمل می کند یعنی اگر او یک جمله تلقینی کوتاه درون روح تزریق کند هزاران جمله ثبت شده ضبط شده منفی مرتبط در کل زندگی شما همه همان لحظه بر ضمیر وارد شده و ناچار به تسلیم امر می شوید به همین دلیل گذشت زندگی مهم است و بازگشت به گذشته و اصلاح گذشته از زمان حال با بخشش وبه خیر گیری و استغفار جلوی این تکنیک را می گیرد

اعمالی است که براحتی می شود شیطان را با آن شناخت
مخصوصا در هر عملی خیری که نیاز به تمرکز باشد
بویژه در نماز و بویزه تفکر در موضوع علمی و کاری و تخصصی
صدای شیطان مانند صدای فرشتگان بسیار ریز و زیر هست
لازمه تشخیص امر های شیطان در درجه نخست به رسمیت شناختن جدی حضور شیطان در قلب است
اما راهی مشابه هم برای به حضور طلبیدن خدا وجود دارد و آن پرسش هست و خدا به بسیاری از پرسش ها پاسخ می دهد و آنجا حضورش را راحت می شود حس کرد و راهنماییش را دریافت کرد برای پی بردن به این قضایا باید به لایه آرام زیرین روح برویم
هر چی پرسش از خود یا از خدا بیشتر شود قدرت ضمیر باطن هم بالا می رود
شیطان راه های عمده ای برای ضربه زدن به انسان دارد که از ذات خودش سرچشمه می گیرد
مهمترین آن حسادت و القاء حسادت است
خدا در قران شیطان را حاسد معرفی کرده و حسادت او در همان لحظه سجده بر ادم نمایان شد

جدای آنکه دشمن جان و روح انسان است در باطن انسان زهر حسادت و حسرت تزریق می کند
حسرت ناسپاسی و نا امیدی را روزانه ترریق می کند
دقیقا شبیه یک مار که در اسطوره ها مار را ترسیم کردند او روزانه چندین بار روح انسان را با این سموم می گزد و سم خود را تزریق می کند مخصوصا زنجیرهای ترس و اضظراب را!
انسان باید در درجه اول بداند دشمنش کیست مختصات شناسی کند بفهمد از کجا و از کی ضربه می خورد تا بتواند از خود مراقبت کند سختی کار این است که همیشه در شکل خود ما به خودمان ضربه می زنیم

ویژه اهورانیوز آی ار

michaelangelo adam and eve530

satan3

serpent_head_heel

serpent2 serpent5

serpent6


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 18:15  توسط محمد ابراهيم.خ  | 

مطالب قدیمی‌تر
@@موزیک



پیچک